میدونستم دلت نمیاد
میدونستم :)
تا آخرش کنارتم
تا ابد کنار همیم جان جان ...
برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 6:48
برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 6:48
برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 6:48
هر بار که تصویرتو میبینم بیشتر دلتنگ میشم
خیلی بیشتتتتتتر ...
جای خالیت بیشتر جلو چشام رژه میره
نبودنت رو بیشتر حس میکنم ...
دلم میخواد از صفحه گوشی بکشمت بیرون و یه دل سیر بغلت کنم ...
هی زل میزنم به گوشی هی نگات میکنم هی ذوق میکنم
توو دلم کلی قربون صدقه ی چشات میرم
حرف نمیزنم فقط نگات میکنم که شاید سیر شم
اما نمیشم ... انگار که عطشم بیشتر میشه :(
هوووووم :( دلم بدجوری تنگ شد برات پسرک چش بادومی ِ من ...
برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 6:48
اون همه غر زدم که وقتی تصویری حرف میزنیم دلم تنگ تر میشه
هی گفتم و غر زدم تا بلاخره اومدی :))
چقققققققد دلتنگت بودم خدا میدونه
و چقد نگران سر دردات :(
ولی خب بلاخره اومدی فتیم وقت دکتر هم گرفتیم و تمام :)
برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 6:48
برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 6:48
متنفرم از این روزهای تعطیلی
و متنفرم از اینکه وقتی میای نمیتونم تمام وقت پیشت باشم و وقت بگذرونیم
همیشه تنها میمونی حوصلت سر میره :(
برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 6:48
برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 6:48
برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 6:48
ولی همین که توو مطب دکتر ها باهم منتظر نشستیم هم حال خوبی داشته
یه حس کنار هم بودن خوب و ناب
یه حسی که یعنی ما توو روزای خوب و بد .. سلامتی و ناخوشی ها هم کنار همیم
مثل امروز که اومده بودی و کنارت بودم :)
ایشالا این دیگه آخرین دکتر رفتنا باشه ...
برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 6:48